تبلیغات
همه چیز از همه جا - اشعاری در وصف امام حسین علیه السلام

اشعاری در وصف امام حسین علیه السلام

اشعاری در وصف امام حسین علیه السلام

خدایا پیکرم آتش گرفته

دل غم پرورم آتش گرفته

شهادت نامه را با خون نوشتم

ولیکن دفترم آتش گرفته


خودم دیدم کنار قتلگاهم

که قلب مادرم آتش گرفته


خودم دیدم کنار نهر علقم

لب آب آورم آتش گرفته


خودم دیدم که از تیر سه شعبه

گلوی اصغرم آتش گرفته


خودم دیدم سکینه داد می زند

که عمه چادرم آتش گرفته


الا ای خواهرم زینب کجایی

لباس دخترم آتش گرفته


ز هرم ناله هل من معینم

صدایم، حنجرم آتش گرفته

 

شاعر: سید مجتبی شجاع

 

*******************

 

دل مردان خدا راست ز تو نور حیات

یا قتیل العبرات

 

شده محکم ز مناجات تو ارکان صلات

یا قتیل العبرات

 

بابی انت و امی گل گلزار رسول

راحت جان بتول

 

مرتضی سیرت و صورت حسن و حمزه صفات

یا قتیل العبرات

 

ما ز نور تو رسیدیم به سر منزل عشق

ای قرار دل عشق

 

چون تو مصباح هدی هستی و کشتی نجات

یا قتیل العبرات

 

شاعر: عباس خوش عمل کاشانی

 

*****************

تا خیمه‌ی تقرّب تو پر کشیده ایم

تو نور محض و ما ز تبار سپیده ایم

 

آقا اگر «مَصارِعُ عُشّاق» کربلاست

در عاشقی به منزل آخر رسیده ایم

 

با عطر سیب پیرهنت مست می شویم

شیدائی قبیله‌ی عشق و عقیده ایم

 

دل بر شکوه جنت الاعلی نبسته ایم

وقتی بهشت را به نگاه تو دیده ایم

 

در بذل جان به راه تو مشتاق تر ز هم

عشق تو را به قیمت جان ها خریده ایم

 

لب تشنه ایم و در صف پیکار می‌رویم

وقتی که چشمه چشمه حقیقت چشیده ایم

 

کی دست می‌کشیم از این طوف عاشقی؟

با آنکه صد جراحت شمشیر دیده ایم

 

جان می‌دهیم و یک سر مویت نمی‌دهیم

در کربلا حماسه‌ی عشق آفریده ایم

 

هفتاد و دو صحیفه‌ی با خون نوشته ایم

هفتاد و دو کتیبه‌ی در خون تپیده ایم

 

در جسم ما هنوز تب جانفشانی است

«هَل مِن مُعِین» بی کسی ات را شنیده ایم

 

خورشید نیزه ها شدی و در هوای تو

بر روی نیزه مثل ستاره دمیده ایم

شاعر: یوسف رحیمی

 

*******************


تلفیق خدا و خون فقط پیکر توست

خورشید گلی از چمن حنجر توست


شب وقف مدار چشم هایت مولا

صبح، آینه ی دستِ بهارآور توست

شاعر: شعر محمدحسین انصاری نژاد

***************************


هم آیه و هم کتاب می گفت حسین
هم لیلی و هم رباب می گفت حسین

اعضاء و جوارح قتیل ره عشق
در خون خودش خضاب می گفت:حسین


شاعر: رجب جعفری


*****************************


این روزها غم تو مرا می‌کشد حسین

شب های ماتم تو مرا می‌کشد حسین

 

تا آن دمی که منتقم تو نیامده ست

سرخی پرچم تو مرا می‌کشد حسین

 

از لحظه‌ی ورودیه تا آخرین وداع

هر شب ، محرّم تو مرا می‌کشد حسین

 

هنگام پر کشیدن یاران یکی یکی

اشک دمادم تو مرا می‌کشد حسین

 

داغ علی اصغر و عباس و اکبرت

غم‌های اعظم تو مرا می‌کشد حسین

 

از قتلگاه تو چه بگویم؟ حکایتِ

انگشت و خاتم تو مرا می‌کشد حسین

 

بر نیزه در مقابل چشمان خواهری

گیسوی درهم تو مرا می‌کشد حسین

 

سالار سر بریده‌ی زینب سرم فدات

هستی فاطمه! پدر و مادرم فدات

 

شاعر: .....

**********************

 

باز در خاطره‌ها، یاد تو ای رهرو عشق
شعلة سرکش آزادگی افروخته است 

یک جهان، بر تو و بر همت و مردانگی‌ات 
از سر شوق و طلب، دیدة جان دوخته است

نقش پیکار تو، در صفحة تاریخ جهان
می‌درخشد، چو فروغ سحر از ساحل شب

پرتواش بر همه کس تابد و می‌آموزد
پایداری و وفاداری، در راه طلب

چهر رنگین شفق، می‌دهد از خون تو یاد
که ز جان، بر سر پیمان ازل ریخته شد

راست، چون منظرة تابلوی آزادی‌ست 
که فروزنده به تالار شب آویخته شد

رسم آزادی و، پیکار حقیقت‌جویی
همه جا، صفحة تابندة آیین تو بود

آنچه بر ملّت اسلام، حیاتی بخشید
جنبش عاطفه و نهضت خونین تو بود

جان به قربان تو ای رهبر آزادی و عشق
که روانت سر تسلیم نیاورد فرود

زان فداکاریِ مردانه و جانبازی پاک
جاودان بر تو و بر عشق و وفای تو درود!

 

شاعر: محمدرضا شفیعی کدکنی

 


******************


من را که بی‌ قرار حرم می کنی بس است

اصلا مرا غبار حرم می کنی بس است

 

شرط نزول کوثر رحمت دعای توست

اصلاً تمام خلقت عالم برای توست

 

بالاتری ز درک تمام جهانیان

وقتی که انتهای جهان ابتدای توست

 

حتی نداشت روح الامین اذن پر زدن

آنجا که از ازل اثر رد پای توست

 

بی حب تو کسی به سعادت نمی رسد

رمز نجات اهل زمانه ولای توست

 

آسوده خاطران هیاهوی محشریم

وقتی رضای حضرت حق در رضای توست

 

فردوس ماست تا به ابد روضة الحسین

تنها بهشت اهل ولا ، کربلای توست

 

در آستانة تو کسی نا امید نیست

صحن امیر علقمه دار الشفای توست

 

شاعر: ..........

****************

 

وقتی که هست دوش نبی آسمان تو

یعنی تو از پیمبری و او از آن تو

 

فرزند خویش را به فدای تو کرده است

بسته ست جان حضرت خاتم به جان تو

 

معلوم کرد نزد همه حرمت تو را

با بوسه های دم به دمش بر دهان تو

 

فرمود هفت مرتبه تکبیر عشق را

تا بشنود ترنم عشق از زبان تو

 

آوای «من أحب حسینا» وزیده است

هر روز پنج مرتبه از آستان تو

 

ما از در حسینیه جایی نمی رویم

هستیم تا همیشه فقط در امان تو

 

هر شب نشسته فطرس اشکم به راه عشق

آنجا که صبح می گذرد کاروان تو

 

این اشکها برای دلم توشه می شود

اذن طواف مرقد شش گوشه می شود


*********************

 

حال و هوای قلب من امشب کبوتریست

وقتی که کار صحن و سرای تو دلبریست

 

شبهای جمعه عکس حرم زنده می شود

تصویر رقص پرچم و گنبد چه محشریست

 

ما را اسیر عشق تو کرده، تفضلت

با این حساب کار شما ذره پروریست

 

با تربت تو کام دلم را گشوده اند

آقا ارادتم به شما ارث مادریست

 

در ماتم تو محفل اشک است چشم ما

اصلا بنای هیات ما روضه محوریست

 

ما سالهاست در غم تو گریه می‌کنیم

هم ناله با محرم تو گریه می‌کنیم

 

منبع      :    www.aghigh.ir 




ادامه مطلب
[ 1393/08/9 ] [ 04:43 ب.ظ ] [ همه چیز در همه جا ]